تبليغاتX
مجنون بی بیابان -

انگیزه ای برای سرودن نداشتم

پس لاجرم سکوت خودم را نگاشتم

درباورم نبود به جز سهم او شدن

انگار کن درخت، که بی دانه کاشتم

خلق خدا مرا به نصیحت گرفته اند

این شد گناه من،که به دردم نساختم

حالا ببین که زندگیم غرق آه شد

هرگز تو را برای خودم هم نخواستم!

هر روز می گذشت و خیالم چه خام بود

از روی این خیال، تو را میشناختم

در دست باد شد همه بود ونبود من

تقدیر من نبود، به دست تو ساختم

سهم من از تمام خوشی ها چنین نبود

خود ساختم زندگیم را،که باختم

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ندا قنبری در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 12:9